السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

189

جواهر البلاغة ( فارسى )

و من الشعر قول الشاعر : نمونهء مجاز مركب به شيوهء استعارهء تمثيليه از شعر ، سخن شاعر است : اذا جاء موسى و القى العصا * فقد بطل السّحر و السّاحر « 1 » زمانى كه موسى بيايد و عصا بيفكند محققا جادو و جادوگر باطل مىشود . اذا قالت حذام فصدّقوها * فانّ القول ما قالت حذام زمانى كه حذام سخنى بگويد او را تصديق كنيد ، پس به راستى سخن آن است كه حذام گفته است . « 2 » [ حذام نام زنى است ] گفتنى است : دو واژهء « حذام » فاعل است و بايد مرفوع باشد ليكن چون بر وزن « فعال » است بنا بر لغت اهل حجاز مبنى بر كسر گرديده است . « 3 » متى يبلغ البنيان يوما تمامه * اذا كنت تبنيه و غيرك يهدم كى ساختمان روزى به پايان مىرسد زمانى كه تو مىسازى و ديگران ويران مىكنند . « 4 » و اذا فشت و شاعت الاستعارة التّمثيلية و كثر استعمالها تكون مثلا لا يغيّر مطلقا بحيث يخاطب به المفرد و المذكّر و فروعهما بلفظ واحد من غير تغيير و لا تبديل عن مورده الاوّل و ان لم يطابق المضروب له . زمانى كه استعارهء تمثيليه انتشار و گسترش يافت و استعمال آن فراوان گشت « مثل » ( ضرب المثل ) مىگردد و به هيچ‌وجه تغيير نمىكند . به گونه‌اى كه با آن ، مفرد و مذكّر و فروع اين دو با يك لفظ ، مورد خطاب قرار مىگيرند . و مورد نخست آن تغيير نمىيابد

--> ( 1 ) - اجراى استعاره در آن اين‌گونه است : هيئت مردى كه با وجودش مشكلات پايان مىيابد تشبيه شده به هيئت پيامبر خدا ، حضرت موسى عليه السّلام با جادوگران فرعون ، و جامع در هردو قطع و رفع نزاع است . و كلامى كه براى مشبّه‌به وضع شده است به شيوهء استعارهء تمثيليه براى مشبّه استعاره آورده شده است . ( 2 ) - اجراى استعاره در آن چنين است : هيئت مردى كه جز حق نمىگويد و جز به راستى خبر نمىدهد تشبيه شده است به هيئت زنى به نام « حذام » ، و جامع در هردو راست‌گويى است . و سخنى كه براى مشبّه‌به وضع شده است به شيوهء استعارهء تمثيليه براى مشبّه آورده شده . ( 3 ) - نگاه كنيد به جامع الشواهد ، چاپ سنگى ، ص 25 ( 4 ) - و اجراى استعاره در آن چنين است : حال مصلحى كه اصلاح را آغاز مىكند سپس كسى مىآيد و تباه مىسازد تشبيه شده به حال ساختمانى كه برپا شده حتّى نزديك است پايان يابد و كسى مىآيد ويرانش مىسازد . و جامع در هردو حالتى است كه از به نتيجه نرسيدن پديد آمده به جهت وجود چيزى كه اصلاح مصلح را تباه مىكند ؛ سپس مشبّه حذف گرديده و تركيبى كه بر مشبّه‌به دلالت مىكند براى مشبّه آورده شده است .